
هميشه اينطور بوده است كسي را كه خيلي دوست داري زود از دست مي دهي. پيش از انكه خوب نگا هش كني . مثل پرنده اي زيبا زود بال مي گيرد و دور مي شود. فكر مي كردي مي تواني تااخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت كوهها سرك مي كشد در كنارش باشي هنوزبعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي.
هميشه اينطور بوده است كسي كه از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود وقتي به خود مي ايي كه ديگر او نيست . فكر مي كردي مي تواني با او به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به مرغابيها بدهي . هنوز بايد روزهاي زيادي با او به تماشاي موجها بروي . هنوز ساعتهاي صميمانه اي با او حرف مي زدي .
هميشه اينگونه بوده است كه دور و برت پر بوده وقتي بيشتر از همه به او نياز داري ناباورانه او را در كنارت نمي بيني فكر مي كردي دست در دست او خنده كنان به انسوي نرده هاي اسمان خواهي رفت. هنوز ترانه هاي عاشقي را تا اخر برايش نخوانده بودي .
هميشه اينطور بوده است او كه ميرود او كه براي هميشه ميرود انقدر تنها ميشوي كه روزها را فراموش ميكني احساس ميكني كلمات لال شده اند سدها فروريخته اند كفشها پاره شده اند دستها يخ بسته اند و بالهاي پروانه ها سوخته اند.
راستي , اگر هنوز او از پيش تو نرفته است اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نكرده است اگر هنوز مي تواني يك استكان چاي برايش بريزي و غزلي از حافظ برايش بخواني قدر تك تك نفسهايش را بدان و به فرشته اي كه مي خواهد او را از زمين به اسمان ببرد بگو " تو را به صداي گنجشك ها و بوي خوش آرزوها قسمت مي دهم او را از من نگیر!!!!
