
بارها خواستم رازي را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام فاش کنم
خواستم بگويم که دوستت دارم اما نتوانستم. هرگاه از کنارم ميگذشتي آرزو مي کردم اين راز را در چشمانم بخواني افسوس تو بي اعتنا از کنارم ميگذشتي
تا آنکه ديروز قلم بدست گرفتم و خواستم برايت بنويسم که از اين همه بي مهريهايت متنفرم اما وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم که نوشته ام
با تمام وجود دوستت دارم { . }
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:16  توسط مرتضی
|
