تبليغاتX
i love you -

i love you

 

 

خاطره

امشب هوای غربت زد به دل خاطره

کفت که دیگه نمیخواد اینجوری ادامه بده

امشب دلم هوای شب یلدا رو داشت

نمیدونم ولی انگار به خاطره شک داشت

می گفت شاید همه شون واسم یه رویا باشن

میگفت شاید که اینا یه حس بی خواب باشن

دلم میگه زندگی مث یه خاطره میمونه

وقتی میره می فهمی که اون چه محشر بوده

وقتی میره می فهمی تمام زندگیت بود

تمام خاطرات و هستی و عاشقیت بود

حالا که رفتم فهمید چقدر دوسش داشتم

خاطرشو پیش هیچ ، نامحرمی نمیذاشتم

حالا که رفتم از پیش اون

بهم میگه که که دستام مرحم زخماش بوده

ولی یادش رفته که از دل من اون رفته

انگار یادش رفته که من دیگه اونجا نیستم

برای لحظه ای هم من دیگه بر نمیگردم

 :: یلدا::

 

این شعر هم از شعرای منه شاید هم یکی از دلتنگی های من !!!!!!!!

 

 

پنجره را باران شست

                             از دل اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

 

 

 

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه

اما میتونه به دلش یاد بده که وقتی شکست با لبۀ تیزش دست اونی که شکست نبره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:21  توسط مرتضی   |