تبليغاتX
i love you

i love you

هميشه اينطور بوده است كسي را كه خيلي دوست داري زود از دست مي دهي. پيش از انكه خوب نگا هش كني . مثل پرنده اي زيبا زود بال مي گيرد و دور مي شود. فكر مي كردي مي تواني تااخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت كوهها سرك مي كشد در كنارش باشي هنوزبعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي.
هميشه اينطور بوده است كسي كه از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي رود وقتي به خود مي ايي كه ديگر او نيست . فكر مي كردي مي تواني با او به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به مرغابيها بدهي . هنوز بايد روزهاي زيادي با او به تماشاي موجها بروي . هنوز ساعتهاي صميمانه اي با او حرف مي زدي .
هميشه اينگونه بوده است كه دور و برت پر بوده وقتي بيشتر از همه به او نياز داري ناباورانه او را در كنارت نمي بيني فكر مي كردي دست در دست او خنده كنان به انسوي نرده هاي اسمان خواهي رفت. هنوز ترانه هاي عاشقي را تا اخر برايش نخوانده بودي .
هميشه اينطور بوده است او كه ميرود او كه براي هميشه ميرود انقدر تنها ميشوي كه روزها را فراموش ميكني احساس ميكني كلمات لال شده اند سدها فروريخته اند كفشها پاره شده اند دستها يخ بسته اند و بالهاي پروانه ها سوخته اند.
راستي , اگر هنوز او از پيش تو نرفته است اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نكرده است اگر هنوز مي تواني يك استكان چاي برايش بريزي و غزلي از حافظ برايش بخواني قدر تك تك نفسهايش را بدان و به فرشته اي كه مي خواهد او را از زمين به اسمان ببرد بگو " تو را به صداي گنجشك ها و بوي خوش آرزوها قسمت مي دهم او را از من نگیر!!!!

 

معرفي به دوستان

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:23  توسط مرتضی   | 

من و تو كم............

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را
در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ،‌ اما در ميدانها
اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم
ما به اندازه‌ ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي چينيم
‌ما به اندازه‌ ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه‌ ما هم شد
با هم باشيم
!گفتنيها كم نيست

معرفي به دوستان

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:18  توسط مرتضی   | 

 بوس زيباست نه براي هوس 

 پرنده زيباست نه براي قفس

دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن براي حس كردن با تمام وجود
كاش مي شد اشك را تهديد كرد  مدت لبخند را تمديد كرد
كاش مي شد  در ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديك كرد
..........
 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:18  توسط مرتضی   | 


بارها خواستم رازي را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام فاش کنم
خواستم بگويم که دوستت دارم اما نتوانستم. هرگاه از کنارم ميگذشتي آرزو مي کردم اين راز را در چشمانم بخواني افسوس تو بي اعتنا از کنارم ميگذشتي
تا آنکه ديروز قلم بدست گرفتم و خواستم برايت بنويسم که از اين همه بي مهريهايت متنفرم اما وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم که نوشته ام
با تمام وجود دوستت دارم { . }

معرفي به دوستان

 


+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:16  توسط مرتضی   | 

عشق يك لحظه ‹‹ناب›› و تكرار نشدني است

عشق يك لحظه ‹‹ناب›› و تكرار نشدني است كه تنها بهانه اي مي خواهد براي اينكه دريابي روحت با او كه دوستش مي داري پيوندي ديرين دارد كه به هيچ روي زميني نيست و به ‹‹آني›› هم فرو نخواهد نشست.
اما بر خلاف عاشق شدن ، دوست داشتن هنري است كه بايد بياموزي اش و در آن ورزيده شوي . دوست داشتن پيوندي ديرين با ‹‹چشم پوشي›› ، ‹‹بد نديدن›› و ‹‹ستايش زيبايي ها›› دارد. اگر عشق لحظه اي ناب و تكرار نشدني است ، دوست داشتن تمركزي تمام وقت مي طلبد . نبايد پايت بلغزد ، دلت نبايد هرزه گردي كند ، به قول امروزي ها ‹‹گريز نبايد بزني›› . ‹‹دوست داشتن›› عادتي سخيف نيست بلكه صفتي شريف است . اگر عشق ‹‹جوششي›› آني است ، دوست داشتن مستلزم كوششي ‹‹طولاني›› است كه چه بسا يك عمر به درازا بكشد.
و خودخواهي هاي ما ‹‹عشق›› و ‹‹دوست داشتن›› را بدنام كرد ؛ يكي از عشق     مي گويد اما اسير اسافل شده و عاشق ‹‹تن جويي›› است ، ديگري لاف دوست داشتن  مي زند اما دلش هرزه گراست و اين و آن را مانند ‹‹ساندويچ نيم خورده››

 گاز گاز مي كند.
هميشه با خود مي گويم ؛ هرگز جاي نااميدي نيست . همه اين كاستي ها و نواقص را بر حضرت عشق عرضه خواهيم كرد تا‹‹دولت عشق›› بيابيم و روحمان چشمه زاينده اي شود براي دوست داشتن و عشق

ورزيدن

معرفي به دوستان
 

 


نظرم بدی هااااااااا!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:13  توسط مرتضی   |