تبليغاتX
i love you

i love you

 

سلام به همۀ دوستای مهربون

امیدوارم که همه خوب باشید ، کلاسای دانشگاه بهم فرصت نمی ده که زودتر اپ کنم ( مخصوص  کیومرث)

به هر حال ببخشید ویه معذرت برای پارسا که 54 دفعه اومده و نظرات باز نشده بوده . ممنون از همۀ شما که زود به زود بهم سر میزنید ، قربون مهربونیاتون

 

 

کوچ یک مسافر

خیلی وقته که همۀ مسافرا رفتن ،

توی یه روز پاییزی ، توی یه جاده که مه غلیظی داشت محو شد  ورفت او صدای گریه های یاس رازقی را شنید ولی رفت . صدای قاصدک که صدایش میزد شنید اما رفت  ، او به بهانه های دلم پشت کرد ، او ترنم چشمهایم را دید

او گفت : تو را به اندازه تمام قاصدک ها دوست دارم ولی اینجا ماندنی نیستم ، اینجا هوا سخت دلتنگ است او رفت تا من بزرگ ترین  تمنای دل او باشم ... او رفت تا من نیز برای او بسرایم ...

 

 

 

 

عشق کاغذی

اون کسی که می گفت میمونه همیشه

دیگه رفته واسه همیشه

اونی که می گفت واسۀ چشام می میره

رفته و دیگه از من سراغی نمی گیره

اونی که همش از عشق من می خوند

رفت ودیگه پیشم نموند

اونی که تو دلش اسمون ابی داشت

رفت و خاطره ها رو جا گذاشت

اونی که  با یاد من شب سرشو می ذاشت

رفت و روی دلم پا گذاشت

یه روز بهش گفتم تو عاشق نیستی

رنگ گل شقایق نیستی

بهم گفت : دلت از سنگه

از دست تو و حرفات ، دلم تنگه

 من می دیدم عاقبت میره

می دیدم که اون یه نامرده

می دیدم که عشق اون کاغذی

شاید هم از جنس گل رازقیه

ولی اون رفت 

با تموم حرفایی که میزد

برو خدا به همرات

دلم نیست پیش چشمات

یلدا

این شعر و متن بالا هم از نوشته های خودمه  اگه خواستید بردارید اسم منو هم زیرش بنوسید نه بی نام و نشون

 

عبو مانند رعد از مقابل چسمانان می گذرد بی انکه بدانیم هوای دلمان بارانی است

 

 

زندگي شايد :

ان لحظه مسدودي است  كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد

 

 

«هر كس ارزش گريه كردن نداره و اون كسي هم كه ارزش داره هيچ وقت طاقت اشك تو نداره پس اشكتو در نمياره»

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:21  توسط مرتضی   | 

 

 

خاطره

امشب هوای غربت زد به دل خاطره

کفت که دیگه نمیخواد اینجوری ادامه بده

امشب دلم هوای شب یلدا رو داشت

نمیدونم ولی انگار به خاطره شک داشت

می گفت شاید همه شون واسم یه رویا باشن

میگفت شاید که اینا یه حس بی خواب باشن

دلم میگه زندگی مث یه خاطره میمونه

وقتی میره می فهمی که اون چه محشر بوده

وقتی میره می فهمی تمام زندگیت بود

تمام خاطرات و هستی و عاشقیت بود

حالا که رفتم فهمید چقدر دوسش داشتم

خاطرشو پیش هیچ ، نامحرمی نمیذاشتم

حالا که رفتم از پیش اون

بهم میگه که که دستام مرحم زخماش بوده

ولی یادش رفته که از دل من اون رفته

انگار یادش رفته که من دیگه اونجا نیستم

برای لحظه ای هم من دیگه بر نمیگردم

 :: یلدا::

 

این شعر هم از شعرای منه شاید هم یکی از دلتنگی های من !!!!!!!!

 

 

پنجره را باران شست

                             از دل اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

 

 

 

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه

اما میتونه به دلش یاد بده که وقتی شکست با لبۀ تیزش دست اونی که شکست نبره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:21  توسط مرتضی   | 

بعد ديدار تو

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل

شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر

و من هم يككبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من

ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد

و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده

و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:19  توسط مرتضی   | 

هميشه اينطور بوده است كسي را كه خيلي دوست داري زود از دست مي دهي. پيش از انكه خوب نگا هش كني . مثل پرنده اي زيبا زود بال مي گيرد و دور مي شود. فكر مي كردي مي تواني تااخرين روزي كه زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت كوهها سرك مي كشد در كنارش باشي هنوزبعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي هنوز همه لبخندهاي خود را به او نشان نداده بودي.
هميشه اينطور بوده است كسي كه از ديدنش سير نشده اي زود
 از دنياي تو مي رود وقتي به خود مي ايي كه ديگر او نيست . فكر مي كردي مي تواني با او به همه باغها سر بزني و خرده هاي نان را به مرغابيها بدهي . هنوز بايد روزهاي زيادي با او به تماشاي موجها بروي . هنوز ساعتهاي صميمانه اي با او حرف مي زدي .
هميشه اينگونه بوده است كه دور و برت پر بوده وقتي بيشتر از همه به او نياز
 داري ناباورانه او را در كنارت نمي بيني فكر مي كردي دست در دست او خنده كنان به انسوي نرده هاي اسمان خواهي رفت. هنوز ترانه هاي عاشقي را تا اخر برايش نخوانده بودي .
هميشه اينطور بوده است او كه ميرود او كه براي هميشه ميرود انقدر تنها
 ميشوي كه روزها را فراموش ميكني احساس ميكني كلمات لال شده اند سدها فروريخته اند كفشها پاره شده اند دستها يخ بسته اند و بالهاي پروانه ها سوخته اند.
راستي
, اگر هنوز او از پيش تو نرفته است اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نكرده است اگر هنوز مي تواني يك استكان چاي برايش بريزي و غزلي از حافظ برايش بخواني قدر تك تك نفسهايش را بدان و به فرشته اي كه مي خواهد او را از زمين به اسمان ببرد بگو " تو را به صداي گنجشك ها و بوي خوش آرزوها قسمت مي دهم او را از من نگیر  !!!!

 

www.morteza-bahar.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:17  توسط مرتضی   | 


شکیرا ام تی وی را به زانو در آورد

شکيرا، خواننده کلمبيايی با شکست دادن کسانی چون ماريا کری، گوون استفانی و آليشا کيز به جايزه بهترين خواننده زن دست يا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:13  توسط مرتضی   | 

اگه دوست داشتی نظرم بده!!!! ;)

دوستي يک حادثه است و جدادي يک قانون

پس بيا حادثه سازوقانون شکن باشيم دوست من

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:4  توسط مرتضی   | 

 

پروردگارا

    گاهي اوقات مي انديشم  که من بسيار خوشبخت تر از تو و نيز  داراترم ، خوشبخت بدين سبب که همه اوقاتم به زيباترين تصوير بخشايش گناهانم  و به  عظمت  مهرباني و گذشت تو مزين است  ومي دانم تو هيچ گناهي نداري که   اميد بخشش داشته باشي ؛ داراتر از توام  بدين سبب که چون تويي دارم و تو چون خود هيچ نداري.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:2  توسط مرتضی   | 

هیکل رو داشته باش!!!


    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:45  توسط مرتضی   |